الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

498

إحياء علوم الدين ( فارسى )

بكرده است بيان رد بر كسى كه ترك معالجت در همهء حالها فاضل‌تر گويد ( 1 ) سؤال اگر كسى گويد كه پيغامبر - عليه السلام - معالجت بدان كرد تا غير او به دو اقتدا كند ، و الا آن حال ضعيفان است ، و درجهء اقويا توكل واجب كند به ترك دارو . جواب آن است كه بر اين جمله بايد كه ترك فصد و حجامت در حال شوريدن خون از شرط توكل باشد . اگر گويد آن نيز شرط است ، پس بايد كه دفع ناكردن مار و كژدم از آن چه او را بگزد از شرط آن باشد ، چه خون باطن را گزد و كژدم ظاهر را . پس ميان ايشان چه فرق باشد ؟ اگر گويد آن هم شرط است ، بايد گزيدن تشنگى به آب ، و گزيدن گرسنگى به نان ، و گزيدن سرما به جبه زايل نكند . و اين هيچ كس نگويد . و ميان اين درجه‌ها فرقى نيست ، چه آن همه اسباب است كه مسبب الاسباب آن را مرتب كرده است ، و سنت خود بدان مطّرد گردانيده . و دليل بر آن كه آن از شرط توكل نيست آن است كه روايت كرده‌اند از عمر و ديگر صحابه در قصهء طاعون ، كه ايشان قصد شام داشتند ، چون به جابيه « 275 » رسيدند شنيدند كه آن جا وبايى عظيم است . مردمان دو گروه شدند : بعضى گفتند در و با نرويم ، چه خود را در تهلكه انداخته باشيم ، و بعضى گفتند بل برويم و توكل كنيم و از قدر خداى نگريزيم تا چون كسانى نباشيم كه حق تعالى در حق ايشان گفت : أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ خَرَجُوا مِنْ دِيارِهِمْ وَ هُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ الْمَوْتِ ، « 276 » اى ، علم تو بدين جماعت از بنى اسرائيل نرسيد كه از سرايهاى خود بيرون آمدند گريزان از طاعون ، و در روايتي « نزول كردند » ، پس حق تعالى همه را بميرانيد . پس به [ نزديك ] عمر - رضى اللّه عنه - باز گشتند و از رأى او پرسيدند ؟ گفت : باز گرديم [ 375 ] و در و با نرويم . پس مخالفان رأى او گفتند : از قدر خداى مىگريزى ؟ گفت : آرى ، از قدر خداى به قدر خداى مىگريزم . پس تمثيل فرمود و گفت : اگر يكى از شما گوسفندان دارد و او را دو دره باشد ، يكى با گياه ، دوم خشك ، به هر دره‌اى از دو دره كه گوسفند بچراند به قدر خداى باشد ؟ گفتند : آرى . پس عبد الرحمن بن عوف را بطلبيد تا بپرسد كه رأى او چيست ، و و غايب بود ، چون بامداد كردند بيامد ، و عمر بپرسيد ، گفت : اى امير المؤمنين ، من از پيغامبر - عليه السلام - در اين باب چيزى شنيدم . عمر گفت : اللّه أكبر . عبد الرحمن گفت : از پيغامبر - عليه السلام - شنيدم كه مىگفت : إذا سمعتم بالوباء في ارض فلا تقدموا عليه و إذا وقع في ارض و أنتم بها فلا تخرجوا فرارا منه ، اى ، چون در زمينى و با شنويد آن جا مرويد ، و چون در زمينى و با حادث شود و شما آن جا باشيد از آن بيرون مياييد و مگريزيد . پس عمر بدان شاد شد و شكر خداى - عز و جل - گفت ، چون قول پيغامبر موافق رأى او آمد . و با مردمان از

--> ( 275 ) قريه‌اى از توابع جولان در دمشق . ( 276 ) بقره 2 - 243 .